آیین اردهال
آیین قالیشویان اردهال
بازماندی کهن از جشن تیرگان و آرزوی باران
آیینها و باورداشتهای مقدس، همواره برای مردمان باورمند بدان، به عنوان یک اصل مقدس و گرامی زنده میمانند و در کشاکش رویدادهای زمانه و هنگامههای گوناگون، تنها از شکلی به شکل دیگر در میآیند و یا وجه تسمیه خود را تغییر میدهند. نیایشگاهها، زیارتگاهها و هرگونه مکان مقدس دیگری نیز به همین گونه و در گذر زمان و بنا به مصلحتها، پارهای تغییرات در نام و آیینهای وابسته به آن انجام میشود، اما تقدس خود را حفظ میکنند. از همین روی است که بسیاری از کلیساها در اروپا بر جایگه نیایشگاههای میترایی برساخته شدهاند و بسیاری از مساجد و امامزادهها در ایران، جایگاه آتشکدهها و دیگر نیایشگاههای کهنتر بودهاند و همان آتشکدهها نیز خود بر روی بازماندههای دیگری از نیایشگاههای پیروان و باورمندان به میترا و آناهید و تشتر و دیگران سر بر کشیده بودند.
امروزه در اردهال کاشان به پیروی از رسمی کهن آیینی به نام «قالیشویان» برگزار میشود که از برخی ویژگیها و شیوههای برگزاری مراسم، پیوند آن با آیینهای جشن تیرگان، ستایش تشتر/ تیر و یا دعای باران به دیده میآید.
«مشهد اردهال» در 40 کیلومتری غرب کاشان و در کنار راهی است که از راوند به سوی دلیجان میرود. در این محل بنای امامزاده سلطان علی بن محمد باقر قرار دارد که قدمت آن به سده ششم هجری میرسد و در طول زمان، به ویژه در عصرهای صفوی و قاجار، بناها و آرایههای معماری گوناگونی بر آن افزوده شده و هنوز هم میشود. بنای نیایشگاه بر کنار یک خشکرود و در نزدیکی دره و گردنههای کوه «اردل» واقع است و تکیه بر جبهه جنوبی کوهی نه چندان بلند دارد. در روستا و دشت پیرامون، بازماندههای قلعهها، امامزادهها، درختان کهنسال و دیوارهای بزرگ و کهن فراوانی به چشم میخورد که نشانهای از گذشته پر رونق آن ناحیه هستند.
در صحن امامزاده، سنگابی بزرگ و نگارین برای آب آشامیدنی و حوض بزرگی جای دارد که از آب قنات غیاثالدین سیراب میشده است. در گذشته، اتاقی به نام «آتشخانه» یا «چراغخانه» نیز در آنجا بوده که امروزه همانند نمونههای مشابه آن در زیارتگاههای دیگر، ویران شده است.
در روز سیزدهم مهرماه هر سال (امروزه در دومین آدینه مهرماه) که سالگرد شهادت امامزاده دانسته میشود؛ مردمان بسیاری از دور و نزدیک در اردهال گرد هم میآیند تا شاهد مراسم نمادین تغسیل امامزاده باشند. در این مراسم که منحصراً توسط اهالی روستای «فیـن» کاشان و چند روستای دیگر برگزار میشود و دیگران حق شرکت در آنرا نداشته و تنها تماشاچی هستند؛ یکی از قالیهای درون بنای امامزاده، به عنوان قالیای که به هنگام شهادت در تابوت او بوده و پیکر امامزاده را در آن پیچیده بودهاند، به صورت لولهشده بر دوش جوانان قرار میگیرد و آنان آنرا به سوی چشمهای که در حدود چند صد متری شرق بنا واقع است، میبرند. به دنبال این دسته، گروهی دیگر که هر یک چوبدستی بلندی را بر دست دارند، حرکت میکنند و با تکان دادن چوبدستی در هوا به نبردی نمادین با قاتل امامزاده میپردازند.
قالی بر کنار چشمه به زمین میآید و آب چشمه را به نشانه غسل دادن امامزاده بر آن میافشانند و آنگاه دوباره آنرا با شور و هیجان به سوی بنا باز میگردانند. پیش از ورود قالی به آرامگاه، چوب بدستان با دویدن و تکان دادن چوبها و فریاد و شعارهای مهیج، نبرد با «اشقیاء» قاتل امامزاده را دنبال میکنند. رسیدن حاملان قالی به درگاه ورودی امامزاده و سپردن آن به گروهی دیگر که میباید آنرا به درون ببرند، همراه با تشریفات خاصی است که شدت ازدحام و فشار و کشوقوسهای فراوان، آن هنگام را به لحظههایی پر تبوتاب تبدیل میکند و بسیاری از جوانان چنان از شدت این همهمه و گیرودار از حال میروند که جز با دیدار آن، امکان توصیف دیگری نیست.
حاشیه این مراسم نیز دیدنی و جالب است. هزاران هزار مردمان و ماشینهایی که از دور و نزدیک در دشت اردهال گرد آمده و گاه تا چند روز اتراق میکنند؛ پردهخوانان و شبیهخوانان توانا که یادمانی از آیینهای نمایشی ایرانی هستند؛ دستفروشان بسیار و بازار مکاره بزرگی که تا چند روز در دشت پیرامون برگزار شده و هر آنچه از شیرینیها وخوراکیها، پارچه و پوشاک، عطر و ادویه، آینه و کارد و ظروف آشپزخانه، تله موش و دام پرندگان، ابزار کشاورزی و زینابزار اسب و چارپایان، تا هر آنچه که فروش و تماشای آن حتی به وهم کسی هم نمیرسد، از دیدنیها و ویژگیهای آیین قالیشویان مشهد اردهال است. بسیاری از مردم خرید پارهای از جهیزیه دختران یا ابزار کشت و زرع خود از این بازار مکاره را خوش یمن و موجب برکت میدانند.
در زمینه رویدادهای تاریخی مربوط به چگونگی و چرایی ورود امامزاده به اردهال و وقایع پیشآمده و سپس جنگها و شهادت او، روایتهای متعدد و بسیار متفاوتی گفته شده است که همین تفاوتها و تناقضهای فراوان، در کنار نبود اسناد تاریخی، نشانهای از داستانگونه بودن همه آنهاست. از همین روی است که ملا محسن فیض کاشانی، حکیم و عارف عصر صفوی در کتاب «انجم فروزان» وجود شخصیتی به نام سلطان علی و آرامگاه او در مشهد اردهال را یکسره افسانه و خرافه میداند.
امروزه برخی از پژوهشگران و از جمله استاد جابر عناصری در«اساطیر و فرهنگ عامه ایران» (1374، ص 99 تا 101) این مراسم را بازماندهای از جشن مهرگان میدانند. در حالیکه هیچگونه شباهتی بین مراسم قالیشویان با جشن مهرگان (جز نزدیکی زمانی این دو با یکدیگر) عرضه نشده است.
آیین قالیشویان اردهال کاشان در سیزدهمین روز مهرماه برگزار میشده که در سالهای اخیر برای فراهم آمدن امکان بیشتر حضور مردم، در دومین آدینه مهرماه برگزار میشود. این مراسم شباهتی فراوان با آیینهای کهن ایرانی و همچنین آیینهای در پیوند با «تـشـتـر» (تـیـر)، پرنورترین ستاره سراسر آسمان و ایزد بارانآور و بخشنده سال خوب و خرم دارد و ظاهراّ و به دلایل زیر نه تنها ارتباطی با وجه تسمیه شناختهشده خود ندارد، بلکه شباهتی فراوان با جشن تیرگان و دیگر آیینهای بارانخواهی دارد.
نخست اینکه، زمان برگزاری این مناسک که به سالگرد شهادت و تدفین امامزاده منسوب است، با گاهشماری خورشیدی سنجیده و انجام میشود که هیچ نمونه مشابهی در مناسبتهای مذهبی دیگر ندارد.
دوم اینکه، سیزدهمین روز مهرماه برابر است با تیر روز از این ماه که نخستین تیر روز فصل پاییز و نخستین تیر روز از سال نوی زراعی است که میدانیم سال زراعی از ابتدای پاییز، آغاز و در پایان تابستان بعدی به پایان میرسد.
این روز، هنگام یکی دیگر از چهار جشن تیرگان سالیانه است که سه جشن دیگری عبارتند از جشن سیزدهبدر در سیزدهمین روز فصل بهار برای سالی که از ابتدای بهار آغاز میشود؛ جشن تیرگان در سیزدهمین روز تابستان، هم برای گاهشماری فعلی و هم برای سالی که از ابتدای تابستان آغاز میشده؛ و نیز جشن دیگری در سیزدهم (و گاه چهاردهم) ژانویه برای سالی که از ابتدای زمستان آغاز میشده و امروزه تنها در میان ارمنیان ایران روایی دارد.
از سوی دیگر نام فصل پاییز در بسیاری از متون ادبیات فارسی از جمله در شاهنامه فردوسی به گونه «تـیـرماه» آمده است و منظور از آن، نه ماه تیر که کل فصل پاییز یا خزان است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی نیز از اول پاییز به نام «تیرماه» یاد شده و در فرهنگ اسدی توسی هم، تیر به معنای فصل خزان ضبط شده است. امروزه تا آنجا که این نگارنده میداند، چنین نامگذاری برای این فصل، در میان مردمان فارسی/ تاجیکی زبان آسیای میانه و نیز در افغانستان کاربرد و روایی دارد.
به عبارت دیگر، سیزدهم مهرماه برابر است با تیر روز از تیرماهی که خود نخستین تیر روز سال میبوده و مردمان در این روز برای آرزوی باران کافی و سالی پر باران و حاصلخیز به انجام آیینهایی در ستایش و گرامیداشت تشتر میپرداختهاند که نمونههای فراوان آن در «تشتر یشت» اوستا دیده میشود.
سوم اینکه، پیوند تابوت و تدفین و قالیشویی با مراسم دعای باران یا بارانخواهی در نواحی گوناگون دیگری از ایران دیده شده است. هر چند که نگارنده نمیتواند دلیلی برای این ارتباط ارائه کند اما واقعیتی است که نمونههایی از آنرا میتوان در باورهای مردمی دنبال کرد. برای نمونه، در حسینیه «ششناو» تفرش، تابوتی نخلمانند را درست بر روی نهر آبی که از میانه حسینیه میگذرد، جای دادهاند تا از آب چشمه فرو کاسته نشود. در روستاهای پیرامون تبریز، تابوتی را به هنگام خشکسالی در میان آبهای قنات یا نهر میگذارند تا سبب افزایش آب شود و در روستاهای اطراف مراغه اینکار را با پاشیدن آب چشمه بر روی قالی انجام میدهند. نمونهای که شباهتی فراوان با قالیشویان اردهال دارد.
چنین باورداشتهایی در متون جغرافیای تاریخی ایرانی نیز روایت شده است. اصطخری نقل میکند که مردمان شهر شوش تابوتی را یافتند که گفته میشد استخوانهای دانیال نبی در آن بوده و «مردمان سوس آن تابوت را حرمت داشتندی و به وقت تنگی بیرون آوردندی و باران خواستندی» (اصطخری، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، چاپ سوم، 1368، ص 91).
چهارم اینکه، داستانهایی که از سرگذشت و جنگهای امامزاده با دشمنان، در باورها و نقلها و قصههای مردم منطقه باقی مانده است نیز تا اندازهای با آیینهای بارانخواهی در پیوند است. در گزارشهایی از این نمونه گفته میشود که امامزاده سلطان علی به هنگام جنگ با مشرکان دچار تشنگی سختی شد که چون دسترسی به آب نداشت، شمشیر خود را بر زمین فرو کرد و از جای آن شمشیر، چشمه آبی جوشان شد. همچنین گفته میشود که یکی از دلایل شکست امامزاده در جنگ، این بود که دشمنان بدخواه، گروهی از نسوان برهنه را به نبرد با او فرستادند که ایشان برای اجتناب از دیدار آنان، از نبرد خودداری کرد و این منجر به شکست شد. ارتباط چنین برهنگانی با طلب باران و آیینهای نیایشی به درگاه ایزد بارانآور، به فراوانی در اسطورههای بسیار کهن و به ویژه در اساطیر میاندورود (بینالنهرین) فرا دست آمده است که اکنون فرصت مناسبی برای پرداختن بیشتر بدان نیست.
همچنین در روایتهای دیگری از مردمان محلی، امامزاده را دلاوری میدانند که با اژدهایی «زرد زهر» که در کوههای خاوه (روستایی در غرب اردهال) منزل داشت، مبارزه کرده و او را هلاک میکند. در باورهای ایرانی، اژدها از نابود کنندگان و سوزندگان زمین زراعی و تباهگران آبها دانسته میشود و در بند سوم از فرگرد یکم وندیداد، به روشنی از اژدها به عنوان عامل تباهی رود گرامی «دائیتیا» در «ایرانوِیج» یاد میشود.
پنجم اینکه، نکته جالب دیگری که نگارنده در این مراسم دیده، چنین است که پس از آبپاشی به قالی (و نه شستشو) و بازگشت حاملان قالی از کنار چشمه به سوی بنای امامزاده، گروهی از زنانی که به فراوانی در محل چشمه حاضر بودند، با کاسههای کوچکی که در زیر چادر به همراه داشتند و یا با کف دست، آغاز به پاشیدن آب به سر و روی یکدیگر کردند که البته برخی دیگر نیز آنان را از اینکار نهی میکردند.
تمامی آیینها و مراسمی که در این روز در اردهال برگزار میشود و همچنین شیوه گردهمایی مردمان و نمایشها و بازارها و آبپاشیها، حکایت از آیینی کهن همراه با جشن و شادی و حضور در صحرا دارد و نه مراسمی که با غم و مویه توأمان باشد. نگارنده جز مرثیهها و روضههایی که از بلندگوهای متولیان بنا پخش میشود، هیچ نمونهای از اشک و زاری و ناله، حتی در میان برگزارکنندگان مراسم مشاهده نکرد.
همچنین به نظر میآید که بجز اینکه چنین مراسمی، یادمانی از آیینهای ستایش و نیایش تشتر و طلب باران بوده باشد؛ گمان میرود که بنای امامزاده نیز میتواند در اصل یکی از نیایشگاههای باستانی تشتر در ایران بوده باشد که تاکنون نمونهای قطعی از آن شناخته نشده است.
برای جوانان روستای فین و دیگر روستاهایی که بنا به رسمی دیرین، تنها آنان اجازه برگزاری مراسم را دارند و تاکنون این آیین کهن ایرانی را زنده و پاینده داشتهاند، بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم با تمام توان در پاسداشت آن و جلوگیری از تغییرات دلبخواهی امروزین آن بکوشند.
شرح حالی از حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر (ع) در مشهد اردهال
حضرت سلطانعلی (ع) فرزند بلافصل امام باقر (ع) و برادر بزرگوار امام صادق (ع) و ابوالزوجه امام کاظم (ع) می باشد در سنه دوم هجری قمری مردم فین و کاشان و چهل حصاران نماینده ای به نام عامر بین ناصر را همراه با هدایای زیادی و تعدادی افراد دیگر روانه مدینه ساخته و از امام باقر (علیه السلام) تقاضای پیشوا و مبلغ برای هدایت و راهنمایی نمودند. این گروه بعد از گذشت هفته ها در راه به خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدند. امام باقر (ع) از آنها استقبال گرمی نمود و فرمودند که به من اجازه دهید تا فردا با خدای خود در مورد تقاضای شما مشورت نمایم. فردا امام باقر (ع) فرمودند آنچه جدم به تو فرموده (عامربن ناصر ) من هم مامور به آن میباشم و فرزندم علی را به همراه شما برای تبلیغ دین به آن دیار میفرستم .پس از دیدن این خواب امام باقر (ع) دستور می دهد که سفر فرزندش سلطانعلی (ع) را مهیا نمایند و تا دروازه مدینه این گروه را همراهی می نماید. چند کیلومتری مانده به فین بشیر بر مردم کاشان و چهل حصاران و فین مژده می دهد که امام باقر (ع) نور چشمش حضرت سلطانعلی (ع) را برای راهنمایی و ارشاد همه مردم به این منطقه روانه ساخته است در آن زمان (سنه دوم هجری قمری) قریب به 3000 نفر گرداگرد حضرت سلطانعلی (ع) جمع شدند و مقدمش را به منطقه گرامی داشتند. او مدتی در فین و کاشان و به مدت 3 سال در مشهد اردهال «40 کیلومتری غرب کاشان» به تبلیغ دین مبین اسلام مشغول بود و روزهای جمعه در منطقه اقامه نماز جمعه می نموده است.
زندگينامه ي مختصر حضرت سلطانعلي بن امام محمّد باقر (عليه السّلام)
سال 113 هجري قمري و در اوج خفقان حكومت بني اميّه سلاسه ي امام محمّد باقر (ع) كه علي نام داشت با دعوت اهالي منطقه ي چهل حصاران «كاشان امروزي» و فين به آن ديار نزول اجلال كرد تا شيعيان را مراد دل و خضر راه باشد . او فرزند بلافصل امام باقر (ع) و برادر امام صادق و پدر خانم امام موسي بن جعفر (ع) بود و در مدت اقامت خود از جانب دو امام مأمور به تبليغ معارف اسلام بود . سنّ شريفش را تقريباً هنگام ورود به ايران مركزي 30 سال ذكر كرده اند .
استقبال با شكوه مشتاقان در مسير راه آن حضرت ياد آور استقبال مردم مدينه از پيامبر گرامي اسلام(ص) بود كه پيش كش بيش از نيمي از دشت سر سبز خوابق «روستاي خاوه ي اردهال » به پاي آن حضرت گواه اين مدّعاست :
سـر ارادت مــا و آستان حـضــرت دوست كه هـر چه بر سر ما مي رود ارادت اوست
نثارروي تو هر برگ گل كه در چمن است فداي قدّ تو هر سرو بن كه بر لب جوست
سه سال در منطقه ي كاشان و فين به تبليغ معارف اسلام پرداخت و فصل تابستان كه هواي كوير گرم و طاقت فرسا بود به روستاي خاوه ي اردهال كوچ مي كردند و مهمان اهل آن ديار بودند . نماز جمعه را در محلّي به نام مصلّا اقامه مي كردندكه ميعادگاه عاشقاني بود كه از ولايات جاسب ،قم،اردهال،فين وچهل حصاران مي آمدند.
تا اينكه بالاخره شب سيرتان فروغ خورشيد رابرنتافتندوبه خاموشي اش توطئه چيدند. در 27 جمادي الثّاني سال 116 هجري قمري كه مصادف با اوائل مهرماه بودعمّال بني اميّه اطراف خيمه گاه آن حضرت را محاصره كردندو جنگي نابرابر آغاز شد كه بنابر اقوال ، 13 روز به طول انجاميدودر اين حماسه كه به واقع تكرار واقعه ي كربلا بود مردان روستاي خاوه ي اردهال ازجان مايه گذاشتند ودر ركاب عشق ، شهيدان زيادي تقديم كردند. ازروستاهاي همجوار هم تك تك آمدندوبه شهادت رسيدند . امّا عاقبت آن بزرگوارغريبانه در«درّه ي ازناوه»در حال سجده ي نماز وصال چونان جدّ غريبش حسين (ع) ، سر از بدنش جدا شدو به شهادت رسيد. در توصيف مقام اين ديار كه به اردهال مشهور است (سابق بر اين «اردهار»نام داشته) امام رضا(ع) به موسي بن خزرج فرمودند: نعِمَ المُوِضَع وَراردَهارْ،خوب مكاني است اردهار(نقل از كتاب تاريخ قم)
اهالي فين كه به علت مسافت طولاني و تأخير قاصد ، دير به مشهد رسيدند وقتي آمدند كه پيكر شهيدان و آقايشان، حضرت سلطانعلي، چون شقايق هاي پرپر بر خاك افتاده بود . همراه با باقي ماندگان از اهالي خاوه ي اردهال پيكر را به خاك سپردند و پيكر مولايشان را در قطعه ي قالي پيچيدند و از قتلگاه به خيمه گاه آن حضرت آوردند و بنا بر وصيّت آن بزرگوار به خاك سپردند و اين تشييع جنازه رسم هر ساله شد كه در جمعه ي دوم پاييز كه به جمعة قاليشويان معروف شده عاشقان آن حضرت از گوشه و كنار جمع مي شوند و به سوگواري مي پردازند . اهالي فين كاشان چوب به دست (كه نشانه ي سلاح براي دفاع از آقا (ع)بوده ) همراه با اهالي روستاي خاوه ي اردهال يك تخته قالي از قاليهاي حرم را طيّ مراسمي با شكوه به طرف زيارت شاهزاده حسين كه بنا بر اقوال يكي از برادران آن حضرت است مي برند و با اشك چشم شستشو مي دهند و به حرم آقا بر مي گردانند تا بيعت خود را با ولايت و دفاع از حريم اهلبيت (ع) تجديد كنند .
با وجودي كه اين حضرت يكي از چهار امام مزاده ي بلافصل و داراي تاريخ مستند در ايران است و فضائل و كرامات بسياري از او سرزده است اما به علّت قرار گرفتن زيارتش در مسيري كه شاهراه نيست و از ديدگاه علمي و تحقيقي هم كاري بايسته و شايستة آن حضرت انجام نشده است ، ناشناخته مانده است . در فضيلتش بس كه امام صادق (ع) مي فرمايند :
هركس برادرم حضرت سلطانعلي (ع) را در اردهال زيارت كند مانند كسي است كه جدّم حسين (ع) را در كربلا زيارت كرده باشد .
بر اهل علم و تحقيق و قلم و شعر لازم است كه در اين مهم بكوشند تا حق بزرگواري اين عزيز خداوند ادا شود.
در حال حاضر مدفن اين امام زاده در مشهد اردهال كاشان ميعادگاه عاشقان اهلبيت (ع) است
منابع و مأخد: ، حماسه تاريخي مشهد اردهال نوشته دكتر مجيد زجاجي شرح زندگاني حضرت سلطانعلي ابن محمد باقر (ع) مولف : حضرت آيت ا... ملا عبدالرسول مدني كاشاني انتشارات مرسل 03614454513
نمونه اي از اشعار سروده شده در مدح و منقبت حضرت سلطانعلي ابن محمد باقر (ع)
حديث غربت
حــريم حــضرت سلطانعلي صـفادارد نــسيــم تـربـت او عطـر كـربــلا دارد
بـه پايبوسش اگـــر با نــياز روي آري خـــدا بـه عــزت او حــاجتـت روا دارد
گشوده بر قدم زائـــران خود آغــوش چــقــدر عـاشــق ديـــدار آشـنـا دارد
ز بارگاه تو يا سيدي (جَعَـلْـتُ فـِــداكْ) كـجا روم كه دلم كــار با شـمــا دارد
حديث غربت تو در دل زمان جاريست هـنــوز جــلــوه به قالي و چوبها دارد
به آب ديـده بــشوييم گـر دقـالـي را كه هر چه دارد از آن قطعه بوريا دارد
بسان چشمة فين اهل خاوه مي گريند حـسـاب گــرية مــا را فقــط خدا دارد
به كـــربلاي عــلــي بن باقر از سر درد «كميل» ، نـاي دلــم شـور نـيـنـوا دارد
مشهد اردهال
مشهد اردهال يا مشهد قالي در فاصله 49 كيلومتري غرب كاشان و در مسير كاشان نراق قرار دارد. كلمه اردهال از دو كلمه «اَژدَ» و «هال» به معناى سرزمين مقدس تشكيل شده است. دراين مسير شهرهاي نياسر و نشلج نيز واقع شده كه به نوبه خود از طبيعت زيبا و جاذبه هاي قشنگي برخوردار است .اردهال سرزميني كوهستاني است در دامنه كوه اردهال كه مردم آن سرگرم قاليبافي و زراعت هستند.مزار امامزاده سلطانعلي و شاهزاده حسن در كنار هم و با فاصله اي 800 متري قرار گرفتهو زيارتگاه حضرت سلطانعلي از زيارتگاههاي واجب التعظيم است .
در روايت تاريخ مي گويند مردم فين كاشان در سال 113 هجري قاصدي را به نام عامر بن ناصر فيني به مدينه نزد امام محمد باقر فرستاده بودن و از او درخواست پيشوايي راداشتند.امام فرزند خود سلطانعلي برادر امام صادق را رهسپار ايران و شهر كاشان كرد.امامزاده به كاشان رسيد و در محله فين بزرگ ساكن شد و تابستانهابه دليل گرمي هوا به منطقه اردهال مي رفت .چند سالي اوضاع بدين صورت بود تا اينكه امامزاده سلطانعلي از نفوذ زيادي در بين مردم برخوردار گشت و اين باعث ترس حاكم اردهال كه زرين كفش باركرسفي نام داشت شد .
زرين كفش با دستورارزق والي قم تصميم به كشتن امامزاده سلطانعلي گرفت و به امام و يارانش در دربند ازناوه حمله مي كند و در جنگي 10 روزه كه در اوايل مهر ماه بوده است با امام رويارويي مي كند كه در اين جنگ نيروهاي امامزاده سلطانعلي بسياري از افراد دشمن را از بين مي برند و در نهايت زرين كفش حيله مي انديشد و چهل تن از زنان و دختران كلجاري را برهنه به ميدان جنگ مي فرستد كه امامزاده عقب نشيني مي كندو در پناه سنگي در دربند ازناوه به نماز و دعا مي پردازد.در اين هنگام افراد دشمن به امامزاده سلطانعلي و يارانش حمله مي كنند و همه را شهيد مي كنند.خبر شهادت به مردم كاشان و محله فين مي رسد.مردم فين كاشان چوب و چماق به دست راه مي افتند و به منطقه مي رسند و دشمنان را نابود مي كنند و امامزاده سلطانعلي را در قاليچه اي ميپيچند و در نهري كنار شاهزاده حسين غسل داده و سرو سينه زنان در حالي كه چوب و چماق به دست دارند در اردهال به خاك مي سپارند و هرساله در سالروز شهادت امامزاده سلطانعلي،جمعه دوم مهرماه به اردهال مي روند و مراسم سالگرد را اجرا مي كنند.
مراسم در حال حاضر در دومين جمعه هر ماه هر سال بزرگان فين در حرم امامزاده قالى متبركه را از بزرگان روستاى خاوه (يكى از روستاهاى اطراف) تحويل مىگيرند. قالى را با شور و حال وصف ناپذيرى از صحن صفا به سوى نهر تاريخى شاهزاده حسين حركت مىدهند. در آن مكان اهالى فين با چوب دستهايشان آب نهر را به قالى مىپاشند، سپس از مسير ديگرى قالى را با شور و حال سابق به صحن فينىها مىآورند و آن را به بزرگان تحويل مىدهند و آنان قالى را در محفظهاى تاسال بعد نگاه مي دارند.
نزديك به دوازده چوبدار در صحن شاهزاده حسين گرد هم مىآيند و چوبهايشان را در هوا تكان مىدهند و اشعار مذهبى مىخوانند. به مرور اهالى فين با چوبهايشان براى شركت در مراسم جمع مىشوند. فينها وارد صحن صفا مىشوند و با سر دادن نداى حسين حسين به خونخواهى امامزاده مىپردازند. وقتى ميزان نفرات به حد نصاب رسيد هيأت امنا گزارشهايى را در ارتباط با تعميرات و ساير اقدامات عمرانى صورت گرفته به مردم ارائه مىكنند. پس از قرائت گزارشها، برنامه لغتنامه و مرثيهخوانى انجام مىشود و بعد از آن مراسم قاليشويان آغاز مىشود. تعريف لغتنامه: از افرادى كه مورد لعن قرار مىگيرند يكى چراغ كوش كِرمِه است، وى همان زرين كفش است كه امامزاده را به شهادت رساند او بعد از كشتن حضرت به روستايى گريخت و به خانه پيرزنى رفت، چراغ خانه او را خاموش كرد و در تنور منزل او پنهان شد. اهالى بعد از مدتى او را يافته و به سزاى عملش مىرسانند.
قوكله جارى هم از افرادى است كه مورد لعن قرار مىگيرد. او از مأموران حكومتى بوده كه زير نظر زرين كفش جنايات بيشمارى را مرتكب شده است. مىگويند وقتى امامزاده در حال پيروزى بودهاند، او چند تن از افراد خود را عريان مىكند؛ ياران حضرت كه نمىخواستند شاهد زشتىها باشند از آنها روى مىگردانند و سپاهيان زرين كفش آنان را به شهادت مىرسانند.
بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد علت اينکه همه ساله دومين جمعه مهر ماه جلالي مراسم قاليشويان برگزار مي شود ريشه در آيينهاي مهرپرستي ايرانيان باستان دارد. با ظهور دين اسلام، برخي از آيينهاي نيک ايرانيان همچون جشن نوروز در ميان مسلمانان نيز رواج پيدا کرد و برخي از آيينها در غالب ستنهاي اسلامي ظهور کرد. واقعه شهادت حضرت علي بن محمدباقر (ع) که در جمادي الثاني سال ۱۰۶ قمري اتفاق افتاده همزمان با دومين هفتة مهرماه سال شمسي بوده که آيين جشن و پايکوبي مهرگان در ايران برپا مي شده است و همچنين مردم فين آيين خاصي به نام جشن آبريزان برگزار مي کردند و به نظر مي رسد به هنگام شهادت حضرت، مردم سرگرم برگزاري چشن بودند ولي به محض شنيدن خبر شهادت سراسيمه خود را به مشهد اردهال مي رسانند و از آن سال به بعد همه ساله در همان تاريخ (دومين جمعه مهرماه) به احترام شهادت فرزند امام پنجم مراسم قاليشويان را که شباهتي با جشن آبريزان و آيين مهرگان دارند برگزار مي کنند.
بنای امامزاده
بناي امامزاده سلطانعلي به اواخر قرن چهارم هجري مي رسد يعني دوره بوئيه و در دوره هاي مختلف بناهايي ساخته مي شود تا زمان صفويه كه به اوج خود مي رسد. بقعه و بارگاه امامزاده سلطان على ابن امام محمد باقر (ع) بناى بسيار ارزشمندى است كه در دوره آل بويه توسط خواجه مجدالدين ابوالقاسم كاشانى (از اهالى منين) در اواخر قرن پنجم احداث گرديد. در سال 535 هجرى خواجه مجدالدين در همان مكان وفات يافت و در آستانه حضرت به خاك سپرده شد. سيدابوالرضا راوندى يكى از بزرگترين علماى اماميه اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم هجرى در ديوان خود قصيدهاى به زبان عربى در تجليل از گنبد و بارگاه امامزاده و خواجه مجدالدين آورده است. وى نقل كرده، زمانى كه خواجه مجدالدين مىخواست بنا را بنيان كند، حكام اهل سنت با وى مخالفت كردند. از اينرو خواجه، مقادير هنگفتى پول و هديه به آنان مىدهد تا موافقتشان را بگيرد. آثارى از دوران سلجوقى و همچنين درهاى چوبى متعلق به قرون 7، 8، 9 هجرى در بنا موجود است. در اصل حرم امامزاده متعلق به سال 950 هجرى است كه توسط شاه طهماسب سوم صفوى وقف شده است.
گنبد امامزاده با طرح اسليمى كاشىهاى زرد رنگ آن، اين بنا را در ميان تمام بقاع كشور منحصر به فرد كرده است. بناى امامزاده سه صحن بزرگ دارد: يكى صحن صفا كه در دوره سلجوقى شكل گرفته است و ديگرى صحن فينها و صحن آخر هم صحن قمىها. همچنين تمام زيبايى در اواخر قرن پنجم هجرى توسط خواجه مجدالدين در آن مكان احداث شده است. در دوران شاه طهماسب صفوى نيز ايوان بزرگى در اين بنا احداث گرديد كه فرحهاى اوليه آن متعلق به هنرمند نامى كشورمان رضا عباسى مىباشد.در دوران شاه سلطان حسين صفوى و دوره قاجاريه هم قسمتهايى به بنا اضافه گرديد. اخيرا هيأت امنايى به رياست فرماندار شهرستان كاشان و عضويت رؤساى سازمان ميراث فرهنگى و اوقاف و شهرداريى كاشان شكل گرفته است كه در حال انجام اقدامات عمرانى خوبى هستند. بقعه مباركه يكى از موزههاى تمام و كمال معمارى اسلامى كشورمان است كه از نظر نقاشى، كار روى چوب، كاشيكارى، آينهكارى و... محل تأمل بسيار است.
هرسال در دومین جمعه مهر ماه، اهالی شهر کاشان و روستاهای اطراف، درمشهد اردهال جمع می شوند تا در مراسمی با نام قالی شویان که نمادی از شستن خون سلطان علی بن محمد باقر است، شرکت کنند. آنها در این مراسم، چوبهایی را در دست دارند که با آن قالی را در چشمه می شورند و به صحن حرم باز می گردانند.